مدتی است که دانشجوی خیلی زرنگی را کشف کرده ام که کارهای جالبی انجام داده است. یک شرکت کوچک برای خودش راه انداخته است و پروژهای کوچک جالبی انجام میدهد. خودش و برادش کار ساخت و بازاریابی را هم انجام می دهند. اول کارشان است. یکی از کارهایشان که الان دارد رویش کار می کند کنترل اتوماتیک سیستم گرمایی و روشنایی ادارات و منازل است که نمونه اولیه اش را هم به یک شرکت فروخته است. این همه جسارت از دانشجویی که هنوز مقطع کاردانی اش را هم تمام نکرده است-آن هم از یک دانشگاه که سطح علمی چندانی هم ندارد- واقعا برایم جالب است. از رییس خواستم امکانی فراهم کند تا سیستم کاملش را در ساختمان جدید دانشگاه که در حال ساخت است پیاده سازی کند. رییس کمی شک داشت. شکش را با جملات اطمینان بخش و انشاهایی از قبل آماده شده از بین بردم و مطمئنش کردم که دانشجوی توانایی است. گفتم انشا برای آنکه خودم هم به بعضی هایشان اطمینان کامل نداشتم و حقیقت امر ته دلم لرزید از اینکه رییس به واسطه من داشت به او اطمینان می کرد. تمام شرایط کاری و روند اداری را برای آقای دانشجو دوباره مرور کردم. از سختی های کار گفتم که اگر تصمیمش قطعی است نباید وسط کار جا بزند و... در آخر از او سوال کردم که آیا واقعا با این شرایط می تواند چنین کاری را انجام دهد؟!
با اطمینان کامل و بدون هیچ شکی در صدایش گفت" می توانم". این اعتماد به نفس پسرها گاهی "نفس بندآور" می شود. خیلی از اطمینانش خوشم آمد. طرحش هم جدید است. هم خیلی جالب و مفید. برای خودش و برای دانشگاه و برای صرفه جویی در کل کشور. خدا توفیقش دهد و کمکش کند.
+ نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 9:56  توسط معلم
|
امروز دیگر رسما ترم دوم اینجا دارد شروع می شود.
از خداوند طلب خیر می کنم و اینکه رحمت خویش را بر من بباراند...
+ نوشته شده در چهارشنبه 14 اسفند1387ساعت 8:37  توسط معلم
|
چه کیفی می دهد بروی به این
باغ گلها و هر چه دلت می خواهد گل بکاری...
+ نوشته شده در یکشنبه 11 اسفند1387ساعت 8:58  توسط معلم
|
یک مطلب خوبی:
وقتی درس می دهم و با بچه ها حرف می زنم حالم خوب می شود. فکرم از همه آدمهای قاطی دور وبرم پرت می شود. خیلی خوب است خدایا! امروز با یک نیمچه کلاس کلی روحیه ام شاداب تر شده است. ممنونم خدایا.
+ نوشته شده در چهارشنبه 7 اسفند1387ساعت 10:55  توسط معلم
|
دستهایت را می شناسم وقتی که نی را می چینی و با
شی ای تیز زوائدش را جدا می کنی. می خواهی بتراشیش...

تا شاید روزی همین دستها را بر روی سوراخ های نی لبک حرکت دهی...
+ نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 16:40  توسط معلم
|
+ نوشته شده در دوشنبه 5 اسفند1387ساعت 8:21  توسط معلم
|
و تصمیم گرفته ام مبارزه کنم و از خداوند می خواهم که روحیه مبارزه را به من بدهد.
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 11:34  توسط معلم
|
دیروز یک نفر اینجا فکر کرد من دورش زده ام! و خواسته ام برای مطرح کردن خودم پامالش کنم و هر چه هم که برایش توضیح می دادم که این خواست صریح رییس بوده است که پروپوزال همایش را برای گرفتن تایید هر چه سریع تر تهیه کنم نمی پذیرفت. خیلی عصبانی بود. بعضی حرف های ناخوشایند هم زد که مثل سمی در وجودم ته نشین شد. همه اینها به دلیل حرف رییس بود که از من خواسته بود همایش را پی گیری کنم. من امروز می خواهم بروم و همه این حرفها را به رییس بگویم و بگویم که به هیچ وجه من بعد در برگزار کردن همایش دخالت نخواهم کرد...
دوست داشتم کاری برای بچه ها بکنم. ولی نمی دانم که چرا کارها ناکار از آب در می آیند. البته دیگر همایش هم مهم نیست چون طبق صحبت رییس هدف فقط اساتید و مطرح کردن نام اینجاست. برای این اهداف عالی! کسی به خودش اجازه بدهد به من تهمت بزند. نمی پذیرم. هرگز.
پ.ن: رفتم و گفتم. چقدر سبک شدم. انگار وزنه سنگینی را از روی قلبم برداشتند. خدایا شکرت. شرح صدر خیلی خوب است. یک کمی اش را به من بده خواهشا.
+ نوشته شده در چهارشنبه 30 بهمن1387ساعت 8:4  توسط معلم
|
آنچه که اینجا دیده ام ( و البته قبل تر هم در مرکز تحقیقات) این است که مسوولین بیش از آنکه به کیفیت کارها بیندیشند به کمیت فکر می کنند. به جای آنکه کار عمیق بخواهند یک کار سرهم بندی شده الکی هم راضیشان می کند. اصلا چنین کاری را طلب می کنند. اگر بخواهی کیفیت کاری را افزایش دهی و این افزایش کیفیت نیاز به زمان داشته باشد متهمت می کنند به کم کاری ولی اگر یک سری اطلاعات دم دستی را از اینترنت دانلود کنی و در کمتر از یک ساعت کنار هم بچینی و تحویلشان دهی کلی تکریمت می کنند به پویایی!! اول فکر می کردم علت این قضیه بی سوادی شان است و اینکه با اینترنت بیگانه اند. ولی الان دیگر این طور فکر نمی کنم. البته بی سوادی شان هم در این مقوله بی تاثیر نیست ولی آنچه که نقش اصلی را در این طرز نگرش بازی می کند نکته دیگری است: اینکه دوست دارند برای مقام های بالا دست کارهای بیشتری ارائه کنند و امتیاز های پژوهشی شان بالا رود. دردم می آید بگویم رییس اینجا نزدیک ۱۵۰-۱۴۰ امتیاز پژوهشی دارد(هر یک امتیازش اگر درست و اصولی به دست آید کلی جان کندن می خواهد). امتیازهایی که از چاپ کتاب های دیگران به نام خودش گرفته و....
انگار امتیاز پژوهشی هم می تواند مثل پول باشد. می تواند ارزشهای کاذب برای مردم ایجاد کند. به خصوص وقتی که مفهوم شفافی هم برایش تعریف نشده است و بستگی بسیار به سلیقه روسا و مقامهای بالا دست دارد! در دانشگاه و نهاد های دولتی هم وضع بهتر از این نیست. دانشجو باید مقاله داشته باشد تا اجازه دفاع به او بدهند. روسای مرکز تحقیقات را تنبیه می کنند اگر زیر دستانشان مقاله نداشته باشند. بعید می دانم همه اینها در راستای اعتلای سطح پژوهشی کشور باشد. البته زیاد شدن تعداد مقالات ایرانی در ژورنالهای بین المللی اتفاق خوشایندی هست ولی باید دید دارد به چه قیمتی تمام می شود. دانشجو ها دارند به ورطه مقاله بازی می افتند. آنهایی که متبحر می شوند می دانند چطور می توان از یک مقاله ۶ تا مقاله دیگر در آورد! یک آلفایی را از یک مقاله بگیر یک درصد بهینه اش کن می شود یک مقاله دیگر. یک بار دیگر بتایش را. مقدمات و کاربردهایش را هم با جملات آبدارتر جایگزین کن. اندر احوالات مزایایش هم سخنوری کن. اینها را که می گویم دیده ام. حالا یکی بگوید کجای این سیستم دارد به سمت پژوهش می رود؟!! کارها دارند به سمت سطحی شدن می روند و این مساله خیلی خطرناک است. خیلی خطرناک. می دانم که اهداف اولیه پژوهشی اینها نبوده است ولی ارزشهای کاذب کرده اند آن کاری را که نباید و متاسفانه روسا دارند بال و پر می دهند به این داستان که رهش به ترکستان است.
+ نوشته شده در سه شنبه 29 بهمن1387ساعت 9:35  توسط معلم
|
ترم دارد شروع می شود ولی هنوز خستگی تصحیح اوراق امتحانی و اعتراض شنیدن دانشجویان افتاده نسبت به نمره ها و التماس کردن هاشان برای مشروط نشدن و حرف های عاری از منطق رییس اینجا و ... از تنم بیرون نرفته است. به همه اینها اضافه کنید اوضاع روان پریشانه!!

فعلی ام را.
هنوز حس شروع کلاس ها راندارم و حال آنکه این ترم دو درس جدید هم دارم که هنوز نخواندمشان!! همه اینها یعنی اینکه خدا خیلی باید به داد این دانشجو ها برسد.
برای حال این دانشجو های بیچاره هم که شده یک صاحبدلی دعا کند ما را!!
+ نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 10:48  توسط معلم
|